Eror 404: The past was not found

Eror 404: The past was not found.

مانده ام

با دست هایی عقب مانده

از عقربه های خودنشناس

که می چرخند

در بازگشت گذشته یِ نگذشته،

خم شده است

قنداقه یِ بخت

از سنگینی نگاه آسمان

که نور فرو می ریزد

بی هیچ ردّی در سایه های نامتقارن

(پارازیت ها در سرم، خط می اندازند

فرکانس ها، ضعف کرده اند)

سایه ها

گلاویز با بوی باور کودکی

پوست می اندازد

در استخوان های سوخته

(دعوتید به صرف واژه هایی که بو گرفته اند)

سُرخورده اند جلبک ها

و موج دریا رگ به رگ شد،

انگشتم گره خورده ست

به نخ بادبادک

که در خواب هایم

نفس می کشد

و روزهایم را

وزن می کند.

#بهـــاره‌طــــلایــی

🌺@sedayman_shearman🌺

http://baharetalaei.blogfa.com

از سرزمین بیداری

از سرزمین بیداری


دیگر نمی توان
بی فکر دستانت
به چهره ی در آینه
دست بکشم
موهایش را
در آستانه ی پریشانی
به رج های رؤیا ببافم
و یا در انتظار صبورانه ی همآغوشی
سرخ ترین لب ها را
به لبخند بسپارم؛
خواب
خواب
خواب
خیال انگیزِ خودمختار
باید مرا
جَلد خود کند
که دیدارت
سازگار با آرزوهایم شود



#بهـــاره‌طــــلایــی


🌺@sedayman_shearman🌺
http://baharetalaei.blogfa.com

بعشقیم

بعشقیم

روزی
در ممکن ترین حالت دلبستگی
بسته بسته
حروفی رمزدار
در سطرهای حسود می پاشم
تا در رژه ی احساسات دزدکی
"تو را"
مخاطب قرار دهند؛
(واژه هایم ته کشیدند و شعر ته گرفت
لطفا صبر کنید
واژه ی جدید در دستِ ساخت است)
بیا "بعشقیم"
و به دنبال چشم های آفتاب_مهتاب ندیده
قیقاج برویم
وقت تنگ است
از راه راهِ پیراهن
راه را خواهیم پرسید
که در غیابمان
مسیرِ گُر گرفته را
فراموش نخواهند کرد؛
فراموش نکنی
این سطرها
توطئه ای مشقی ست
در استعاره از "تو"



#بهـــاره‌طــــلایــی



🌺@sedayman_shearman🌺
http://baharetalaei.blogfa.com

رویش از شیار ناممکن

رویش از شیار ناممکن

حرف هایی ملتهب
در ادعای شعر شدن
نظم جهان را به هم می ریزند
شاید حقیقتی مرموز
زیر سایه ی سبزینگی
افکار بیهوده را
پنهانی شخم می زند؛
هیس!
وقت جوانه زدن رسیده است
همین قدر ساکت و دور از هیاهو
دیر یا زود
از شیار ناممکن ها؛
در پیدایش مسیر گم گشتگی
آسمان را دریاب
بالین گره گشاست
به دوش خواهد کشید
بی قراری نامنسجم رهایی را



#بهـــاره‌طــــلایــی


🌺@sedayman_shearman🌺
http://baharetalaei.blogfa.com

هبـــوط معکـــوس

هبـــوط معـکـــوس


لطف کن
و از سر سکوت
طوفانی به پا نکن
نسیمی که از جانب تو می وزد
خیره به نفس های خداست
تا ایمان بیاوریم
به سیبی که در بهار
از جاذبه اش
دنیا دگرگون می شود؛
اگر روی زمین ماندیم
و کفش هایمان
میل مدارا داشتند
یادمان باشد
ردّ پای عشق را
بر شانه های مرگ
جا بگذاریم


#بهـــاره‌طــــلایــی



🌺@sedayman_shearman🌺
http://baharetalaei.blogfa.com

#عضو_افتخاری👇
@lranihauk_New

👆🌹🙏🌹👆
#انجمن_ادبی_ایران_لندن

❤️‍🔥آن مرد که شعر بود❤️‍🔥

می‌خواهم
برایت زرد بپوشم
تا خورشید
گرفتگیِ آسمان را
در لمس بوسه های چشمانت
بی صدا به تماشا بنشیند؛
کمی بعد، خواهم نوشت
مردی
در شعرهایم قدم می زند
"هم‌قدمِ آرزوهایِ دوردستِ یک‌رنگم"
نجیب
باوقار
موزون
سایه اش بر دلِ واژه ها
سکوتم را می شکافد
تا عمق نگاهش؛
مبادا
به خیالاتم دهن کجی کنی
که گوش مخملی خوابهایم
بدهکار شعر ممنوعه نیست
و باز خواهی خواند
مردی
"هم‌قدمِ آرزوهایِ دوردستِ یک‌رنگم
هم نشینِ آوازهایِ دلتنگِ یلدایی ام"
در شعرهایم، قدم می زند


#بهــــــاره_طـــــــــلایـی


http://baharetalaei.blogfa.com

الفـبـــــــای نامیـــــــــرا

کمی دیازپام
درجیب چپم
به خواب رفته است؛
بی تعارف
دستی برسان و در چشمهایم
سراسیمه
سرابی سیراب بچکان
که وقت خواب
قدمهایم را
در خیابان خونین
گم نکنم؛

من در چندمین سطر
باید آروغ فلسفی بزنم؟
وقتی
آوارِ آوارگیِ آسمانی نخراشیده
بر زمینم هوار می کشد!

چقدر شکل تابوت اند
کوله هایی که
"آب بابا،
ما گلهای خندانیم... " را
به دوش کشیدند
و در شقیقه ی شعله ها
خواب آزادی را
خط خطی کردند


#بهــــــاره_طـــــــــلایـی

10فروردین 1405
به یاد شهدای دانش آموز میناب و همه ی جانفدایان تاریخ ایران زمین🥀🥀




🖤@sedayman_shearman🖤
http://baharetalaei.blogfa.com

پرواز را به خاطر بسپار

در از هم گسیختگی آسمان
پرنده ای
به هوای پرواز
از حوصله ی قفس
سر رفت
میله های پوسیده ی انکار
در اضطرابی بینابین
کلید پریدن را
بر انعکاس رهایی
حکاکی می کرد
آسمانِ از هم گسسته
به هوای پرنده ای
که پرواز را
در آغوشش اعتراف کند
آخرین
بال زدن را
به آتش کشید
شاید گلستانی از لاله ها
«پرواز را به خاطر بسپارد،
پرنده که، مردنی ست»



#بهــاره‌طــــلایــی

❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

سارق

بنشین و گوش کن
که حرف هایم
تحت پیگرد قانونی ست
چرا که در استراق سمع
به چندین و چند حس
دستبرد زدند
و قبل از بیداری واژه ها
در سطرهایی متمادی
اعلام حاکمیت کردند
و در صفحاتی قانون مند
نظم جهان را بهم زدند
آسمان را
به ریسمان بافتند
کوه را به کوه رساندند
و حوا را
تبرئه کردند
از گناه سیب
و جاذبه
از جذبه ی صدایی کشف شد
که پرسید:
«زخم های کهنه
کی خوب می شوند؟»


#بهــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

از این شعر
بوی سوختن می آید
واژه هایی بزک کرده
دستپاچه
احساسی را
از ریتم می اندازند
در تب و تاب فردا
آتش به جان زندگی می زنند
و در همراهیِ معیوبِ وصال
از دلیل محکمه پسند مرگ
گُر می گیرند
بی چرا
بی زیرا
بی اما
بی اگر؛


#بهــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

سنگواره های ناتمام

مگر
خاک چه بود!
که جمله هایت را
از اول ایستادن
تا آخر بلوا
ناتمام
در پرانتزهایی باز
بسته نگه داشتی؟
ایستادی
در شروع هر سطر
تا ریشه های هم خانواده را
در شناسنامه های مُهر و موم
بر وزن بی وزنی
از رویشِ هر زایش
مشتق بگیری؛
ایستادی
تا در آخرِ بلوا
از لحظه ی سقوط
تا صعود
به عمقِ سکوتی اشتباه
دل را به دریا بزنی
و در آب گل آلود
هرگز
دستت به ماهی نرسد؛
راستی
عقلِ این شعر
در سر ماهیانی بود
که سنگواره های مرغانِ ماهی خوار
اسکلتشان را
به نرخِ برنت
در دریای شمال
به حراج گذاشته اند


#بهــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

فلسفه ی ته استکانی

امروز
چند فصل را نخوانده، بوسیدم
و کنارِ لرزشِ کوتاهِ راه
برای امنیت حافظه ام
در شوربختیِ هپروتی منگ
خوابانده ام؛
چند واژه ی کلاسیک
در تهِ استکانِ فلسفی ام
عینکم را دقیقتر
قلقلک داد
تا ته مانده های جهانی را
با ظرافتی عمیق
از خواب
بیرون بکشم؛
بی تعارف
نقشه هایِ نقشِ بر آبم
نقشِ سیاهِ بازی را
نقاشی کردند
بی آنکه
منطق منطبق بر فرضِ محال را
پیوند دهد
به خطوطِ بی پرده یِ پریشانِ ذهن؛
گریه
خنده
اشک
لبخند
چقدر روشن است
غصه های گیج
در تاریکی شعله ور اندیشه های پساشب


#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

بی پروانگی

بختی در لباس مبدّل
خونین
سرخوش
رفته رفته
در مشتی لهیده
به جرم سکوتی مطلق
به دوش می کشید
سالهایِ آزگارِ بی پناه را؛
درد
در هوای چروکیده ی کال
خمیده
خجل از کوچه و بام ها
سایه ای را به خود می پیچید
که غریب بماند
تا پروانه ها
در حبس خانگی
پرواز را
به شانه های شهر
تکیه دهند؛
گوش کن صدای نور را
که در پهنای آسمان
جا خشک کرده
و با زبان بی زبانی
از دهانه ی التذاذ
پر می زند
تا جا نماند
از توازن ابتدا و انتها


#بهــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

مصوبه ی  رنج

در تعلیق نان به نرخ روز
وعده های مخدوش تقویم
شرمنده ی ردّپای خسته ی مردی
در پی نوسان بسته های پیشنهادی
تصویب می کرد
حقیقتی را
پشت پرده ی دست های همدست؛

چقدر ایستاده
زمین گیر شدیم
و شکل ویرانی را
دزدیم
در بیداری
چراغ خاموش
از خاکسترهایمان؛

وصله های نازک فردا
سهمیه ی صدقه ها
به آینده نمی رسد،
شلیک نکنید!
ققنوس هایمان در سردی
می سوزند.


#بهـــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

فریادها
در حافظه ی خیابان
بوی باروت و سرب می دهد
نترس؛
در صف آزادی
پاهایمان که نه
"سکوتمان" تاریخ را
رسوا می کند


#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

زن_زمین

«می خواهم زنده بمانم»
حتی اگر
هفت آسمان
در رسالت خورشید
مردد بماند
من "زمینم"
پاپیچ تمام رویش ها
مرا مادرت بخوان
و از آغوشم
بارور شو


#بهـــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

تیک تاک ناهمگن

مچی درد می کند
آه می کشد
تیک تاک دقایقی را
که در تعجیل عقربه های لمیده
برمی گردد سر جای اولش
بی معطلی
مسیر اشتباه را
از دنده ای به دنده ی دیگر
شانه ای به شانه ی دیگر
به خواب می برد
نارسیده
ناتمام
نای شمارش لحظه های سرگردان
در گوشش عجیب
می پیچید
و در نوای ناسازگار ساعت
دستی را
بند می کند


#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

شانه ی مردانه

آمدی و...


برایِ غصه های من، پناه و سنگر آوردی
بهشتی را سراسر خاکِ پایِ مادر آوردی

بهارم کودک چل ساله یِ محتاج و دلتنگت
برایم شانه یِ مردانه ای افسونگر آوردی؟!

گشودی قفلِ قلبم را به اعجازِ صدا و شعر
"تمامِ دلخوشی من"، جهان بهتر آوردی

کنارت فاتحِ امروز و فردا و فرداهام
قشونِ عشق آوردی،دمارِ غم در آوردی

به جانم سرمه ای از خاکِ پایت می کشم،جانا
که این دلمرده را بردی،"بهار" دیگر آوردی



#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

سـ... هـ... ام بــی ع.. ــدالـ...ت

امان بده
در آتش سکوت
حرف های نم کشیده ام
جلز و ولز می کنند
هنوز از دهان درنیامده
در کور رنگی گفت و گوهای منقطع
رنگ می بازند؛
چند فرسخ فاجعه
داغدار شنیدن تراکنش موفق
لالمانی گرفت
«حساب حساب است»
"کاکا" برادری بفرما
و در سهام داغ هایمان
عدالت
سبد سبد، شِبا کن


#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

گمان می کردم
لابلای تمام عقبگردها
چند قدم به جلو
داستانم را
تمام و کمال
در جملاتی ناتمام
از واژه هایی که فقط
خودمان می دانیم
پر می کنی
من در اختناق جغرافیایی بی جهت
زندگی را
هزاران بار از روی نقشه ی قبلی
بر مرگ نقش بسته بودم
بی آنکه بدانی
خواستنم را صرف خواستنت کردم
تا این طور تمام شود
من از تو آغاز شدم
بارها و بارها
بارها و بارهاااااا
و بارها و بارها
و تو بگو:
بار چندم، تمام خواهم شد؟!



#بهـــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

معیوب بود
شروعی که آغازی نداشت
پایان بود و پایان
ردّی از خداحافظی
در سلام هایش نبود
سکوت بود و سکوت
در فروپاشی حرف های ناشنوا
نوآشنا_در لبخندی غمگین
خالی بود و خالی
از اشک های محتکر در چشم
که در انباشت گلو
بهم می ریخت
کاش
می ایستادی
تا باهم بگذریم
از اما وَ اما
شاید وَ شاید
بی هیچ اگر


#بهـــاره‌طــــلایــی


❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com

بهـــارِ طــــلایــی

مچ انداخته ساعتم
با چمدان بسته ات
از سر دلبستگی
که در انزجار قدمهای خوابیده
زمان را
به زمینی پا پس کشیده
می دوزد؛
نگاه کن
( و سرت را کمی به چپ بچرخان)
کفش هایت
هم مسیر نیستند
با هر تیک تاک
گیج می زنند؛
(حالا به سطر هشتم برو)
زمستان آمده
من هنوز
عصر هجدهم هر ماه را
بهار می بینم
و سرشار از مهری
که مقصد همیشگی من است
به سمت شعرهایت
خیز برمی دارم



#بهـــاره‌طــــلایــی

وصیت نامه

این شعر پایان من است
در سحرگاهی که فریب
در لباس قرص های رنگی
مرا
از حافظه ات پاک خواهد کرد
مادام العمر
سپیدپوش
پشت چند شعر
پنهانت خواهم کرد
از مسیری
دورِ دورِ دور
حرفهایی که با تو
به خود خواهم گفت
فراتر از گریه و آه
ماجرای دلدادگی را
تا ابدیتی ابدی
در مشتی خاک
مدفون خواهد کرد


#بهـــاره‌طــــلایــی



🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

پلمپ

با دهانی دوخته
در اغتشاش حسّی بیکار
چند سطر
پرنده خواهم ساخت

سطر اول: بی محتوا
زنگ می زند
وقتی
از پس قلبِ آهنی
سنگ رویِ سنگ بند نشد

سطر دوم: عاشقانهــ(که عمدی ست)
مثل تو
که تمام من
خلاصه ای ست
برای از تو شروع شدن

سطر سوم: و شاید آخر
که تو را پنهان کنم
در "سهم خاص"
تا هیچ کس نفهمد
در جغرافیای من
عقربه ها
جهت های اصلی و فرعی را
به سمت تو
نشانه می گیرند؛

پرنده ای
پای پریدنش
در آوازی دلگیر
لنگ می زند
صدایش را پلمپ نکن



#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

رویای خیس

قرار نبود در مدار رویاهایم
گیج و منگ
تلوتلوخوران
روی شک بلغزم
و محض رضای دلتنگی
از جمجمه ی چپم
چند سطر
حرف حساب ببارد
و با راست ترین
بهانه ای که مرا یاد تو می انداخت
با سلام و صلوات
مغز استخوانم را
از قرار معلوم
رها کنم از تصرف تپش های کُند سر در گم


#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

نان و خون

«نان و خون»



در جیب های تهی دفتر نقاشی ام
چند تکه نان
و چند نم باران
خواهم کشید
تا خوشه های گندم
زمین و زمان را به هم بدوزند
و آسمان را جارو کنند
از خرده های بشقابمان
چند تکه
جگر کباب
بویی از آشپزخانه
داغ داغ
سر بریده می شود
در همراهی سیلیِ سرخ


#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

عبور

دوباره بگذر
از راهِ مانده ای
که به رازهایش نرسید
و طوری از نفس افتاد
که ردّ آخرین وداع
فرصتی شد
برای قدم های جامانده
کاش
دستی تکان می دادی
تا سهم کوچکی
از قسمتم
قناعت می کرد به انتظار


#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

ساعتم عقب کشید
تا نفهمم
در عادت پنهان ثانیه ها
از کی شروع شد
روانی "نام کوچکت" بر زبانم

عادلانه نیست
"سهم" من باشی
و قرص های خواب
بی قرارِ خوابهایم
مشت مشت
خاطره
صدا
و حرفهای خودمانی
در شبها و روزهایم
زمزمه کند

از یاد نبر
اخم هایت
خنده هایت
بوسه هایت
قرنطینه ی جان من‌اند.


#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

پناهنده

در ذهن خط خطی آسمان
پرنده ای گم شد
و در بند دوم این شعر
اقامت دائم گرفت

در های و هوی حروف ناخوانده
برای پای لنگ رفتن
چند چهچهه
خوش نشین
بی در و پیکر
سلول به سلول
جا گذاشت
که در بند اول
از ذهن خط خطی آسمان
بی هوا گذشته بود

راستی
در خط چهارم
شاعری بی شباهت به میراث های مادریَش
در فکر پناهندگی ست،
صبور باشید
شاید مسیرش
در خطوط آسمان
لم داده است


#بهـــاره‌طــــلایــی


🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com

داغ بیشه

در هیاهوی زرد و سرخ
برگ
برگ
خاموش،
قربانی،
در عطش ظلمت
سینه‌ی ستبر هستی
سوگوار خاکسترانی عقیم و نابارور

و ققنوس
در وهم بی‌رمق
زندگی را تاب نیاورد


#بهـــاره‌طــــلایــی
#داغ_ویشه



🍂@sedayman_shearman🍂
http://baharetalaei.blogfa.com