سنگواره های ناتمام
مگر
خاک چه بود!
که جمله هایت را
از اول ایستادن
تا آخر بلوا
ناتمام
در پرانتزهایی باز
بسته نگه داشتی؟
ایستادی
در شروع هر سطر
تا ریشه های هم خانواده را
در شناسنامه های مُهر و موم
بر وزن بی وزنی
از رویشِ هر زایش
مشتق بگیری؛
ایستادی
تا در آخرِ بلوا
از لحظه ی سقوط
تا صعود
به عمقِ سکوتی اشتباه
دل را به دریا بزنی
و در آب گل آلود
هرگز
دستت به ماهی نرسد؛
راستی
عقلِ این شعر
در سر ماهیانی بود
که سنگواره های مرغانِ ماهی خوار
اسکلتشان را
به نرخِ برنت
در دریای شمال
به حراج گذاشته اند
#بهــارهطــــلایــی
❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 13:53 توسط بهـــــاره طـــــــلایی زیــــدی
|