امروز
چند فصل را نخوانده، بوسیدم
و کنارِ لرزشِ کوتاهِ راه
برای امنیت حافظه ام
در شوربختیِ هپروتی منگ
خوابانده ام؛
چند واژه ی کلاسیک
در تهِ استکانِ فلسفی ام
عینکم را دقیقتر
قلقلک داد
تا ته مانده های جهانی را
با ظرافتی عمیق
از خواب
بیرون بکشم؛
بی تعارف
نقشه هایِ نقشِ بر آبم
نقشِ سیاهِ بازی را
نقاشی کردند
بی آنکه
منطق منطبق بر فرضِ محال را
پیوند دهد
به خطوطِ بی پرده یِ پریشانِ ذهن؛
گریه
خنده
اشک
لبخند
چقدر روشن است
غصه های گیج
در تاریکی شعله ور اندیشه های پساشب


#بهـــاره‌طــــلایــی



❄️@sedayman_shearman❄️
http://baharetalaei.blogfa.com